برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
فردا بچه ها میخوان برن بیرون غذا بخورن
باید هرطور شده نرم
دلیشو فقط خودم میدونم
امیدوارم تا فردا ی بهونه برا نرفتن پیدا کنم :)
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
تو دانشگاه کلی اتفاق میافته اما خب بعدش یادم میره
نمیدونم بخاطر زیاد فکردن
یا حواسپرتی
یا اینک دارم پیر میشم
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی

امروز فاطمه اشتباهی جای پنج تومن پنجاه تومن ماکسیمشو شارژ کرد :|![]()
خلاصه ک ی اوضاع اسفناکی بود
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
خبب ی چی دیگ ک باید ثبت میشد اینکاین ترمم برای کار دانشجویی تو کتابخونه مثل ترم پیش استخدام شدمبسی از بابت این موضوع خرسندماصن میدونی ی جای عجیب باحالی برام همیشه ارزو داشتمنیمه وقت تو کتابفروشی کار ک
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
شماهم تو دانشگاه از این کارا میکردید ک رو بعضیا اسم رمزی میذاشتید بین خودتون و دوستاتون؟من و فاطمه ک اینطوریمالبته تو دانشگاه دوتایی باهم چیا ک نمیگیم و اروم اروم از شیطنت نمیخندیمالبتههه مسخره کردن ت
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
جدیدترین خبر هرروزه ام تو دانشگاه اینکفاطمه رو هرروز ک میبینم رو ی نفر کراش زدهفقطم کراش میزنه ها اسمشو و...اینارو هم نمیدونه بچم ی روز موقع برگشت ب خوابگاه دونفر از کنارمون رد شدنفاطمه غش و ضعف کرد ا
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی