خرید بک لینک
اونقد که اینجا ننوشتم نیم ساعت تا بنویسم فقط زل زده بودم به صفحه سیستماز کجا بنویسم حالا؟از دانشگاه از اتفاقاش از توراه دانشگاه از خواب موندنامدل گرفتن امشببم؟هممم از جاهای قشنگ خیلی قشنگ :)بزن که بری

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

همش سه شنبه ها ب طور عجیب خواب میمونمولیی خب زود اماده میشم و با فاطمه پیاده میریم سمت دانشگاهدیروز هم مث هر سه شنبه خواب موندمزودی اماده شدم و شیش تا از اون کلوچه های مامان پز و گرفتم و رفتیم سمت دان

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

طبق قرار همیشگی ی روز در میون زنگ میزنم به غ*سعی میکنم خودمو بهش نزدیک کنمو بگم بیشتر از هرکسی روی این کره خاکی دوست دارم :)سعی میکنم نقش ی دوست خوب براش داشته باشم تا ی خواهراون روز که زنگ زنگ با حال

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

یکی از چیزایی که با کار کردن تو کتابخونه اتفاق افتاداینکه اکثر بچه های دانشگاه و میشناسیمحداقل اونایی که میان کتابخونهخلاصه این کتابخونه هم باعث اشنایی فاطمه با اقا ناصر شدنمیدونم هم خوشحالم هم ناراحت

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

خلاصه اینکه به فاطمه گفتم نهو برا همین ی روز حضوری از جلوم سبز شدخب راستش اگ نگم از استرس داشتم میمردم دروغ گفتم و بطور مسخره طوری از استرس و ندونستن خندم گرفته بود و بزور خودمو کنترل میکردمنمیدونستم

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

فردا بچه ها میخوان برن بیرون غذا بخورن

باید هرطور شده نرم

دلیشو فقط خودم میدونم

امیدوارم تا فردا ی بهونه برا نرفتن پیدا کنم :)

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

تو دانشگاه کلی اتفاق میافته اما خب بعدش یادم میره

نمیدونم بخاطر زیاد فکردن

یا حواسپرتی

یا اینک دارم پیر میشم

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:34

امروز فاطمه اشتباهی جای پنج تومن پنجاه تومن ماکسیمشو شارژ کرد :|

خلاصه ک ی اوضاع اسفناکی بود

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

خبب ی چی دیگ ک باید ثبت میشد اینکاین ترمم برای کار دانشجویی تو کتابخونه مثل ترم پیش استخدام شدمبسی از بابت این موضوع خرسندماصن میدونی ی جای عجیب باحالی برام همیشه ارزو داشتمنیمه وقت تو کتابفروشی کار ک

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

شماهم تو دانشگاه از این کارا میکردید ک رو بعضیا اسم رمزی میذاشتید بین خودتون و دوستاتون؟من و فاطمه ک اینطوریمالبته تو دانشگاه دوتایی باهم چیا ک نمیگیم و اروم اروم از شیطنت نمیخندیمالبتههه مسخره کردن ت

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

جدیدترین خبر هرروزه ام تو دانشگاه اینکفاطمه رو هرروز ک میبینم رو ی نفر کراش زدهفقطم کراش میزنه ها اسمشو و...اینارو هم نمیدونه بچم ی روز موقع برگشت ب خوابگاه دونفر از کنارمون رد شدنفاطمه غش و ضعف کرد ا

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

5 دقیقه دیگ کلاسم شروع میشه و اومدم سایت دانشگاه تا فقط بنویسم بگم هستم اما این روزا انقد اتفاق افتاده که نمیدونم کی باید ثبت شون کنمدلم برای اینجا تنگ شده و امدم تا این سر دانشگاه تا فقط همین و بنویس

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

بالاخره اومدماز چی و کجا بگم دقیقا؟هی با کلی حرف میام و با کلی حرفم برمیگردمگوشیم خراب شده و نت دانشگامم تموم شده بودذ و دیگه جز سیستم دانشگاه راهی برای اومدن ب اینجا ندارمالانم بالاخره نتم فعال شد و

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

دیر شد ولی اومدم :)ن اینکه سرم شلوغ باشه ها نهگوشیم خراب شده و راهی واسه اومدن ندارمالانم با سیستم فسی اومدم دلم بینهایت تنگ شدهخالم خوبههنوزم مث قبل شیطونم میخندم راه میرم میدوام و درس میخونم تنبلی م

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

امشب فلش گوشی فسی و زدم و ی ابکش برداشتم و لامپارو هم خاموش کردمو ی رقص نور حسابی درس کردماهنگ گذاشتیم و حسابی مسخره بازی در اوردممیدونم هروقت اینجوری قاطی میکنمتو دلم کلی خبر نمیدونم خبر دلتنگی خبر .

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

از طرف یکی از استادام بهم کار پیشنهاد شد تو ی موسسه کنار خوابگاه ساعت 4 تا 8 مدیرش یکی از استادای دانشگامون بودراستش ی هفته هم رفتماما خیلی سخت بود براماگ کار کتابخونه رو از قبل قبول نکرده بودم اونو م

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

از وقتی که این خوابگاه جدیده اومدمپنج شنبه ها حدودای 9 صبح قرار دارم تا ساعت یکپنج شنبه ها ی جور خاصمپراز انرژی پر از حال خوب با خیلیا قرار دارمبا حاج اقامون که مهربون و شاعر با جمشید هنرمند و ورزشکار

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

صفحه بندی